............m...............

............m...............

Ajnaabi

............m...............

............m...............

کاش.......

کاش می شد بار دیگر سرنوشت را از سر نوشت/ کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت/ کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت ،با وفا،با مهربانیها نوشت/ کاش می شد اشتباه هرگز نبودش درجهان/داستان زندگانی را بی غلط حتی نوشت/ کاش دلها از اول مهمور حسرتها نبود/کین ای همه ای کاش ها را بر دفتر دلها نوشت.

............m...............

دوستت دارم عشق من

 

در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،
حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت
با اینکه قلبم بارها شکست
اما دلم باز هم به پای تو نشست
به هیچکسی دل نبست
با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،
همین و بس!
روزهای شیرین زندگی ام با تو
آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو
صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو
حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد
تو همیشه وفادار بمان
 و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد
نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد
اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد
اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد
اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد
تو چه کردی با دل من
این نیست حال و هوای گذشته های دور من
اینک حس میکنم تویی زندگی من
گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من
یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من
خیلی دوستت دارم عشق من

............m...............

تقديم به دختر خوب.........

..........m..................

 

گریه نکن...........

روی مزارم نایست و گریه نکن

من آنجا نیستم

من نمی خوابم

من هزاران باد هستم که می وزند

من درخشش الماس روی برف هستم

من اشعه ی خورشید روی جوانه دانه هستم

من باران پاییزی هستم

تو که در بوته ی بامداد بیدار میشوی

من بوریای بالاآمده هستم

من ستاره هایی هستم که در شب درخشیدن میگیرند

روی مزارم نایست و گریه نکن

من آنجا نیستم

من نمی خوابم.....

.........................m.......................

..........m..................

تمام شعر سپيدم ، فداي اون چشم سياهت
نگاه بي گل و دشتم، گداي چشم سياهت
نوشته شد به دل من،حروف نام قشنگت
به دست روز و شبي که فداي چشم سياهت
خيال روي تو ديشب، چه قصه ها که به من گفت
ز حرف ليلي و مجنون به جاي چشم سياهت
تو با صفاي نگاهت، براي آينه ماهي
سراب نيز ندارد، صفاي چشم سياهت
ميان گريه پاکم، تبسم تو شکفته
ميان خواب نگاهم، صداي چشم سياهت
من و بهار و شقايق، ز دل هواي تو داريم
براي خنده سرخت، براي چشم سياهت

..........m..................

..........m..................

..........m..................

چشم هاي تو

اگرچه طي شده شبم به فال چشم هاي تو
مرا رها نمي کند خيال چشم هاي تو
هميشه تشنه مي شود کوير چشم هاي من
به چشمه هاي روشن و زلال چشم هاي تو
کجا هواي شرجي و جنوب لحظه هاي من؟
کجا طراوت تو و شمال چشم هاي تو؟
من آن پلنگ زخمي ام که حول و حوش بيشه اش
هميشه جست مي زند غزال چشم هاي تو
و خواب ديده ام شبي که بر سکوي عاشقي
فقط نصيب من شده مدال چشم هاي تو

.......................m....................


 

تقديم به دختر خوب.........

اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش حريف خانه و گرمابه و گلستان باش
شكنج زلف پريشان بدست باده مده مگو كه خاطر عشاق گو پريشان باش
گرت هواست كه با خضر همنشين باشي نهان زچشم سكندر چو اب حيوان باش
زبور عشق نوازي نه كا رهر مرغيست بياد نو گل اين بلبل غزلخوان باش
طريق خدمت و ائين بندگي كردن خدايرا كه رها كن بما وسلطان باش
وگر بصيد حرم تيغ بر مكش زنهار وزان كه با دل ما كرده پشيمان باش
تو شمع انجمني يك زبان و يكدل شو خيال و كوشش پروانه بين و خندان باش
كمال دلبري و حسن درنظر بازي است بيشيوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور يار ناله مكن
ترا كه گفت كه در روي خوب حيران باش

...........................M........................

 

  i found this story on net, i  wanted to share with you too

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جايی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "

پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

چقدر خوب است  آدم يكي را دوست داشته باشد نه به خاطر اينكه نيازش را برطرف كند نه به خاطر اينكه كس ديگري را ندارد نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه آن شخص ارزش دوست داشتن را دارد.........م

 

 

عشق

عشق نمی پرسه که تو کی هستی

عشق فقط میگه تو مال منی

عشق نمی پرسه اهل کجایی

فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی 

عشق نمی پرسه چرا دور هستی

فقط میگه همیشه با من هستی

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...

همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي

 کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره

 کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي

او...با هيچ رنگي پر نشد

عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي

عشق آن است كه به يادش باشي

red crystal heart line

می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش

 مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

red crystal heart line

 

عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛

 اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست

 

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویســم

برای آنکه باید باشــد و نیست

 

 

 

 
 

 

 

 

 

خدایا:

 

به من توفیق . . .

 تلاش، در شکست

صبر، در نومیدی

رفتن، بی همراه

کار، بی پاداش

فداکاری ، در سکوت

عظمت، بی نام

خدمت، بی نان

خوبی، بی نمود

عشق، بی هوس

تنهایی، در انبوه جمعیت

دوست داشتن، بی ان که دوست بداند

روزی کن.

 

I Read all messages  I am confused belive me  i dont know what should i do

....
................ ...................

Why

I have loved this life that has come to naught.
Desiring peace in a shattered world,
I couldn't find what I sought with hope so I turned away.
I wanted home but I couldn't stay.
No matter what I try, broken wings can't fly.
So I take my leave and hope you understand,

You...


You

Can't get you out of my head,
you're making me just want to go in ur heart.
Because that is the only place where we are together.
Together as one, always and forever.

I don't know what you did to me ,
but now your the only thing in my sight.
Please tell me if this feeling is wrong or right

secrets"

Why do these people bug me
pretend like they care
then bring me down
why do i try
do i
why do i have to be alive
KILL ME
why can't i be happy with nothing
give me more
why do i have to be here
let me make my own decision
why am i so careless
even though i care so much
why can't i feel loved
i am unworthy
why do you pretend
i want to die
why do you hate me
i hate myself

خدايا!

 

بود سوزی در آهنگم خدایا!

 

تو میدانی که دلتنگم خدایا!

 

دگر تاب پریشانی ندارم

 

نه از آهن،نه ازسنگم خدایا!