پرواز در سکوت !
آری ٫ پرواز در سکوت!
خدایا ! بارالها! دیگر نمی خواهم در زمین خاکیت پا بگذارم.
دیگر نمی خواهم در این عرصه گام بردارم. می خواهم پرواز کنم. آری ٫ پرواز!
پرواز در آسمان ٫ پروازی به سوی تو٫ تا ملکوت !
خدایا خسته ام ! خدایا خسته ام از این مردمان!
دیگر گوش شنوایی نیست که گوش جان به حرف های ناگفته ام بسپارد.
دیگر هم دمی نیست که غمخوار روزهای تنهاییم باشد.
خدایا این چه روزگاری است!!
که آدمیان بدون ارتکاب جرم مجازات می شوند. که به خاطر گناه ناکرده خردمی شوند و می شکنند!
این چه دنیایی است که هیچ کس خود نیست! که همه نقاب و صورتک های زیبا به چهره دارند و وای به آن روز که این نقاب ها کنار بروند!
این چه دنیایی است که همه از عشق و محبت دم می زنند ولی دانه های نفرت در دل همه کاشته میشود!
این چه دنیایی است که احساس و دل آدم ها دیگر ارزشی ندارد و چیزهایی که وقتی مانند طلا ناب و باارزش بودند دیگر حتی کوچک ترین ارزشی ندارند!
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها،