میخواهمتــــــــــــــــــــ…

ولــــی…

دوری…

خیلی خیلی دور

نه دستم به دستانـــــــت میرسد

نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

چه رسم جالبی است !

محبتت را می گذارند پای احتیاجت ،

صداقتت را می گذارند پای سادگیت ،

سکوتت را پای نفهمیت ،

نگرانیت را پای تنهاییت ،

و وفاداریت را پای بی کسی ات

آنقدر تکرار می کنند

که خودت هم باورت می شود ...

هر ثانیه می‌گذرد
چیزی از تو را با خود می‌برد
زمان غارتگر غریبی است
همه چیز را بی اجازه می‌برد
و تنها یک چیز را
همیشه فراموش می‌کند ...
حس دوست داشتن تو را ...

اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناست
دستی که بسته است
پایی که خسته است
دلی که عاشق اســت
حرفی که صادق است
شعری که بی بهاست
شرمی که آشناست

دارائــی مـــن ا ست
ارزانــــی تـــــو بـــاد . . .