مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور

در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور

یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور

مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید

روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا

روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر

ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا

دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار

گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد

ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود

من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد

خـاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند

آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب

گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند

بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند

پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من

چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند

روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من

در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد

بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای

در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای

تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود

روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی

در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود

می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب

روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا

چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای

خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا

لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا

می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !

بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو

قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک

بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد

نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ

گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه

فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ

>>>Click Here To Listen<<<

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 

 ببخش که دلم گاهی بهانه ات را می گیرد ...

یادش میرود که رفته ای ...

دل است دیگر ...هنوز هم تو را می خواهد.........

 

 

مي نويسم ولي مي دانم هيچگاه نوشته هايم را نخواهي خواند!

چه بگويم که هرچه بگويم مي دانم که هيچ وقت آنها را نخواهي شنيد!

مي خواهم سکوت کنم وحرفي نزنم ،

..................ولي ازدرون درقلبم چيزي فرياد مي زند،

 

امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز ........ باورت مي شود ؟

ديگه ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو!
همه چيز را ياد گرفته ام
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون
تو ياد گرفته ام  

ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون
تو......و به ياد تو

ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن

و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم
ياد گرفته ام که بي
تو بخندم!
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت

 ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو

ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم!
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم

اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام

که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم!

و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم...
تو نگرانم نشو!!!

"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت

برای "تو"

من در یک نگاه عاشقت شدم. بلی دقیق آن روز که  تو از کنارم گذشتی.....م...... دلایلی که برای دوست داشتنت و عاقلانه بودن عشقمان می گفتم تنها برای این بود که نمی خواستم قبول کنم "من" دریک نگاه عاشق شده ام . فقط شانس همراهم بود که در یک نگاه عاشق "تو" شده بودم که هر چه بیشتر میشناختمت و هر چه زمان میگذشت بیشتر می فهمیدم که "تو" تنها کسی بودی که می توانستم عاشقش شوم. می دانی قبل از دیدنت اطمینان داشتم که کسی می آید که دلم را به تپش بیاندازد و "تو" همان بودی .بی کم و کاست . همان آدم کاملی که همیشه در ذهنم مجسم میکردم را در دنیای واقعیم دیدم. اعتراف می کنم که دیگر هیچ کس را با "تو" مقایسه نمی کنم چون نمی شود .هیچکس برای من "تو" نمیشود و می دانم اطمینان دارم که دیگر عاشق هیچکس نمیشوم . دردناک است اما .......

 

"باور تو"

چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسیدم، به باور تو
تو بودی و من
به گریه نشستم، برابر تو
به خاطر تو
به گریه نشستم
بگو چه کنم؟
با تو، شوری در جان
بی تو، جانی ویران
از این، زخم پنهان می میرم!
نامت، در من باران
یادت، در دل طوفان
با تو، امشب پایان می گیرم!
نه بی تو سکوت
نه بی تو سخن
به یاد تو بودم
به یاد تو من
ببین غم تو
رسیده به جان و
دویده به تن
ببین غم تو
رسیده به جانم
بگو چه کنم؟

  آهنگ جدید محمد اصفهانی  >>>Click Here To Listen