اگرچه طي شده شبم به فال چشم هاي تو
مرا رها نمي کند خيال چشم هاي تو
هميشه تشنه مي شود کوير چشم هاي من
به چشمه هاي روشن و زلال چشم هاي تو
کجا هواي شرجي و جنوب لحظه هاي من؟
کجا طراوت تو و شمال چشم هاي تو؟
من آن پلنگ زخمي ام که حول و حوش بيشه اش
هميشه جست مي زند غزال چشم هاي تو
و خواب ديده ام شبي که بر سکوي عاشقي
فقط نصيب من شده مدال چشم هاي تو

.......................m....................