ديدار
حالا ديدار ما به نمي دانم آن کجاي
فراموشي 
ديدار ما و اصلا به همان حوالي هر چه باد
آباد

ديدار ما و ديدار ديگراني که ما را نديده
اند.
نه ديگه فراقي نيست

حالا بگذار باد بيايد
![]()
بگذار از قراءت محرمانه ي نامه ها و رويا
هامان شاعر شويم![]()
ديدار ما و ديدار ديگراني که ما را نديده
اند

ديدار ما به همان ساعت معلوم دلنشين

![]()
![]()
من همیشه با تو هستم
تو رو از جون می پرستم![]()
من فقط با تو می تونم![]()
توی این دنیا بمونم![]()
آی زمونه ای زمونه![]()
من شدم بی آشیونه![]()
چرا رسم عاشقیمون![]()
چنین شده به هر بهونه![]()

+ نوشته شده در Thu 23 Dec 2010 ساعت ۱:۱۸ ب.ظ توسط M
|
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها،