با یاد روز آشنایی همراه اندوه نگاهت
با یاد
روز آشنایی همراه اندوه نگاهت
رفتم که دیگر برنگردم دیگر نمی مانم به
راهت من شعله ای خاموش و سردم رفتم که دیگر بر
نگردم رفتم دگر بدرود بدرود پایان گرفت افسانه
ما چون قایقی در دست طوفان ما عشقمان گم شد به
دریا رفتم دگر بدردود بدرود از من چه دیدی من چه
کردم از من گذشتی بی تو من هم رفتم که دیگر بر
نگردم کی می توان برگشت افسوس پشت سرم پلها
شکسته یاد تو همچون سایه با من هر جا که رفتم همسفر
بود تو بی من و یاد تو با من عشق تو دیگر بی ثمر
بود من قصه اندوه و دردم رفتم که دیگر بر
نگردم من شعله ای خاموش و سردم رفتم که دیگر بر
نگردم ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,M,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
من قصه اندوه و دردم رفتم که دیگر
برنگردم
اکنون چو پاییز نگاهت غمگینم و تنها و
خسته
+ نوشته شده در Thu 23 Dec 2010 ساعت ۹:۴۵ ق.ظ توسط M
|
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها،