دلبر من ...

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي ..

اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت ، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد ،
امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي ..

اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش مي بندد،
تمام قصه هايي را كه در طول دوبهار براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور مي كردي ..

اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند ،
آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شد ..

اگر مي دانستي كه لرزش ضربان قلبم براي ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد ،
عشق رادرامواج نگاههاي بي تاب ودلنگراني هايم مي ديدي وحقيقت درونم راروشن ميگرفتي..

اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين بودن و حس كردنت هستم ،
تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام ..

اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازهم هميشه و هرلحظه دلتنگ توأم ،
مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضورتوونفسهايت پرپرمي شود وهرلحظه اشك مي ريزد..

آري من چشم به راه توأم اي ماه تابان هستي و تنها دلیل بودن ... 

من بي تاب و بيقرار لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي چشمك زن و روشن شبهاي تارم ..

من زنده به عشق توأم ، پايبند به نفس هاي توأم ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم ..

من با تكرار نفس هاي تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جان ِ تازه ميگيرم ..

آري من بي تو هيچـــــــــــــم اي اولين و آخرين و تنها عشق ماندگار ................