کاش می شد ...
کاش می شد خالی از تشویش شد
برگ ســــــــبز تحفه درویش شد
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشـــــق می آمد کنارش می نشست
کاش من هم یک قناری می شدم
در تب آواز,جـــــــاری می شدم
بال در بال کـــــــــــبوتر می زدم
آن طرف تر ها کمی سر می زدم
با قناری ها غزل خوان می شدم
پشت هر آواز پنـــــهان می شدم
آی مردم,من غریبستانی ام
امتـــــــداد لحظه بارانی ام
شهر من آن سو تر از پروانه هاست
در حــــــــــــــریم آبی افسانه هاست
شـــــــــهر من بوی تغزل میدهد
هر که می آید به او گل می دهد
دشت های سبز وسعت های ناب
نســــــــترن,نرگس,شقایق,آفتاب


+ نوشته شده در Mon 20 Dec 2010 ساعت ۴:۲۴ ب.ظ توسط M
|
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها،