وقت مردن هم نفس هایم صدایت میکنند

جان شیرین را به آسانی فدایت میکند

 هر نفس را آن خدا داند که من با یاد تو

میکشم در دل ولی دستی جدایت میکند

 هر قدم را به سویت میبرم اما چرا

سرنوشتم را چیز دیگر روایت میکند

 قلب من با هر تپش با هر صدا با هر سکوت

غرق در خون ، یک نفس دارد دعایت میکند

 روز و شب ، پاییز ، تابستان ، زمستان در بهار

بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند